زهرا (س) ستاره ای بود که خورشید از او روشنایی گرفته بود

۲ آذر بدون دیدگاه

در لحظه‌هایی که شب در آغوش سکوت می‌نشیند و ستارگان، آرام‌آرام چشم بر زمین می‌گشایند، نامی از دوردست‌ها طنین می‌افکند؛ نامی که با شنیدنش دل می‌لرزد و روح، بی‌اختیار به کرامت و تقدس خم می‌شود؛ فاطمه، بانویی که آفرینش در برابر او سر تعظیم فرود آورده و آسمان، شرمگین از طهارت بی‌کرانش، حجاب نور بر چهره کشیده است. شهادت او، زخمی است که نه زمان می‌پوشاندش و نه تاریخ مرهمی بر آن می‌نهد. گویی جهان هنوز در ماتم آن روز تلخ نفس می‌کشد.

حضرت زهرا‌(س) بانویی بود که وقار از قامتش نور می‌گرفت و متانت از نگاهش معنا. اگر قدم برمی‌داشت، زمین از هیبت روحش آرام‌تر می‌تپید. سخنش، کوتاه و بی‌ادعا، اما به بلندای هستی حقیقت داشت. در خانه‌ای کوچک اما آکنده از نور نبوت، او محور آرامش بود؛ تکیه‌گاه علی(ع) و پناهگاه کودکان پاکش. با این‌همه عظمت، در برابر مصائب، چون کوهی ایستاد؛ کوهی که از بیرون آرام می‌نمود اما در جانش آتشی از غربت و مظلومیت شعله می‌کشید.

شهادتش، خاموشیِ چراغی نبود که باد بهانه‌ای برای خاموش کردنش یافته باشد؛ خاموشی ستاره‌ای بود که خورشید از او روشنایی گرفته بود. روزی که فاطمه(س) به آسمان رفت، مدینه در غربتی فرو رفت که هنوز سایه‌اش بر سینه تاریخ سنگینی می‌کند. گویی کوچه‌ها در هم شکستند، دیوارها شرم‌زده سر فرو بردند و آسمان نیز طاقت دیدن رنج آن بانوی بی‌نظیر را نداشت.

او رفت، اما عطر حضورش همچنان در جان عاشقان جاری است. میراثش، نه تنها اشک‌های روضه‌ها، که راهی از نور است؛ راهی که هر دل خسته‌ای را به آستانه آرامش می‌رساند. شهادت حضرت زهرا(س)، مبدأ غمی است که حرمت دارد؛ اندوهی که دل را نرم می‌کند و اخلاق را لطیف. غمی که در آن، شکوهی آسمانی نهفته است.

سلام بر او؛ بر بانویی که وقارش زبانزد فرشتگان بود و متانتش در گام‌به‌گام منزل نور می‌درخشید. سلام بر روزی که آمد، روزی که زیست، و روزی که آسمان را با رفتنش ماتم‌زده کرد. و سلام بر دلی که هنوز در عطش شناخت آن گوهر آفرینش، هر شب تا سپیده، آرام و مؤدب نامش را زیر لب زمزمه می‌کند.

Latest Comments

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *