میلاد نور والا بر همه عاشقان طریق درستی مبارک

۶ اسف بدون دیدگاه

حضرت على (ع) در سيزده رجب سال 30 عام الفيل در كعبه به دنيا آمد مادرش فاطمه بنت اسد و پدرش ابوطالب نام داشت . زمانى كه على (ع) ديده به جهان گشود ، بيش از سى سال از عمر با بركت پيامبر اكرم (ص) نگذشته بود و پيامبر (ص) در چهل سالگى به رسالت مبعوث گرديد ، بنابراين على (ع) در موقع بعثت پيامبر بيش از ده سال نداشت.

لى(ع) در اين دوره كه دوره حساس شكل‏ گيرى شخصيت و دوره پذيرش تربيتى و روحى او بود ، در خانه حضرت محمد (ص) و تحت تربيت او بسر برد . مورخان اسلامى در اين زمينه مى ‏نويسند :

يك سال ، قحطى بزرگى در مكه رخ داد . در آن زمان ابوطالب عموى پيامبر داراى عائله زياد و هزينه سنگينى بود . حضرت محمد (ص ) به عموى ديگر خود «عباس» كه از ثروتمندترين افراد بنى هاشم بود ، پيشنهاد كرد كه هر كدام از ما يكى از فرزندان ابوطالب را به خانه خود ببريم تا فشار مالى ابوطالب كم شود ، عباس موافقت كرد و هر دو نزد ابوطالب رفتند و موضوع را با او در ميان گذاشتند. ابوطالب با اين پيشنهاد موافقت كرد در نتيجه عباس ، «جعفر» و حضرت محمد ص «على» را به خانه خود بردند . على (ع) همچنان در خانه آن حضرت بود تا آنكه خداوند او را به نبوت مبعوث فرمود و على (ع) او را تصديق كرد و از او پيروى نمود. پيامبر اسلام (ص) پس از گرفتن على (ع) فرمودند : همان را برگزيدم كه خدا او را براى من برگزيد.

على (ع) در دوران خلافت خود ، در خطبه «قاصعه» به اين دوره تربيتى خود اشاره نموده و مى‏ فرمايد :

« شما (ياران پيامبر) از خويشاوندى نزديك من با رسول خدا و موقعيت خاصى كه با آن حضرت داشتم آگاهيد و مى ‏دانيد موقعى كه من خردسال بودم ، پيامبر مرا در آغوش مى‏ گرفت و به سينه خود مى ‏فشرد و مرا در بستر خود مى‏ خوابانيد به طورى كه من بدن او را لمس مى ‏كردم ، بوى خوش آن را مى ‏شنيدم و او غذا در دهان من مى ‏گذارد . من همچون بچه‏ اى كه به دنبال مادرش مى‏ رود ، همه جا همراه او مى ‏رفتم ، هر روز يكى از فضائل اخلاقى خود را به من تعليم مى‏ كرد و دستور مى‏ داد كه از آن پيروى كنم .»

وقتى كه فرشته وحى براى نخستين بار در همان غار بر حضرت محمد (ص) نازل شد و او را به مقام رسالت مفتخر ساخت ، على (ع) در كنار آن حضرت بود و آن روز از همان ماهى بود كه حضرت محمد (ص) براى عبادت به كوه حرا مى ‏رفت.

على (ع) در خطبه «قاصعه» در اين باره مى‏ فرمايند:

« پيامبر هر سال در كوه حرا به عبادت مى ‏پرداخت و جز من كسى او را نمى‏ ديد… هنگامى كه وحى بر آن حضرت نازل شد ، صداى ناله شيطان را شنيدم ، به رسول خدا عرض كردم : اين ناله چيست؟ فرمود: اين ناله شيطان است و علت ناله ‏اش اين است كه او از اينكه در روى زمين اطاعت شود ، نااميد گشته است . آنچه را من مى‏ شنوم تو نيز مى‏ شنوى و آنچه را مى ‏بينم تو نيز مى ‏بينى جز اينكه تو پيامبر نيستى ، بلكه وزير (من) و بر خير و نيكى هستى.»

نخستين كسى كه اسلام آورد

نخستين افتخار على (ع) در اين دوران پيشگام بودن وى در پذيرفتن اسلام است .

توجه خاص قران به موضوع « سبقت در گروش به آيين اسلام» به حدى است كه حتى كسانى را كه پيش از فتح مكه ايمان آورده و جان و مال خود را در راه خدا بذل نموده‏ اند، افرادى كه پس از پيروزى مسلمانان برمكيان، ايمان آورده و جهاد كرده ‏اند، برتر شمرده است چه رسد به كسانى كه پيش از هجرت و در سالهاى نخست ظهور اسلام، مسلمان شده اند، آنجا كه مى‏ فرمايد:

«كسانى از شما كه پيش از پيروزى (فتح مكه) در راه خدا انفاق كردند و سپس به جهاد پرداختند، با كسانى كه بعد از آن در راه خدا انفاق و جهاد كردند، يكسان نيستند، بلكه آنان در پيشگاه خدا مقامى برتر دارند و خداوند به هر دو وعده نيك داده است…» .

حامى و جانشين پيامبر (ص)

پيامبر اسلام به مدت سه سال ، از دعوت عمومى خوددارى مى‏ ورزيد و تنها در تماس هاى خصوصى با افرادى كه زمينه پذيرش را در آنها احساس مى‏ كرد، آنها را به اسلام دعوت مى‏ کرد .

پس از سه سال فرشته وحى نازل شد و فرمان خدا را ابلاغ كرد كه پيامبر دعوت همگانى خود را از طريق دعوت خويشان و بستگان آغاز نمايد . فرمان خدا چنين بود :

«بستگان نزديك خود را از عذاب الهى بيم ده ، و پرو بال مهر و مودت خود را بر سر افراد با ايمان فروگستر (نسبت به آنان ابراز علاقه و محبت كن) پس اگر با تو از در مخالفت وارد شوند بگو من از كارهاى (بد) شما بيزارم.»

پيامبر به على (ع) دستور داد كه چهل و پنج نفر از شخصيت هاى بزرگ بنى هاشم را براى ضيافت ناهار دعوت كند و غذايى از گوشت همراه با شير آماده سازد.

مهمانان همگى در وقت معين به حضور پيامبر شتافتند و پس از صرف غذا «ابولهب» عموى پيامبر با سخنان سبك خود مجلس را از آمادگى براى طرح سخن و تعقيب هدف ، انداخت و مجلس بدون اخذ نتيجه به پايان رسيد و مهمانان پس از صرف غذا و شير ، خانه رسول خدا (ص) را ترك گفتند و پيامبر تصميم گرفت كه فرداى آن روز ، ضيافت ديگرى ترتيب دهد و همه آنان را جز ابولهب به خانه خود دعوت نمايد.

باز على (ع) به دستور پيامبر غذا و شير آماده نمود و از شخصيت هاى برجسته و شناخته شده بنى هاشم براى صرف ناهار و استماع سخنان پيامبر دعوت به عمل آورد . مهمانان همگى باز در موعد مقرر حضور بهم رسانيدند . پيامبر (ص) پس از صرف غذا سخنان خود را چنين آغاز كرد : « هيچ كس از مردم براى كسان خود چيزى بهتر از آنچه من براى شما آورده ‏ام ، نياورده است . من خير دنيا و آخرت براى شما آورده ‏ام . خدايم به من فرمان داده كه شما را به توحيد و يگانگى وى و رسالت خويش ، دعوت كنم . چه كسى از شما مرا در اين راه كمك مى‏ كند تا برادر و وصى و نماينده من در ميان شما باشد؟»

ايشان اين جمله را گفته و مقدارى مكث فرمودند تا ببيند كدام يك از آنان به نداى او پاسخ مثبت مى‏دهد؟ در اين موقع سكوتى مطلق آميخته با بهت و تحير بر مجلس حكومت مى ‏كرد و همگى سر به زير افكنده و در فكر فرو رفته بودند . ناگهان على (ع) كه سن او در آن روز از 15 سال تجاوز نمى‏ كرد ، سكوت را درهم شكست و برخاست و رو به پيامبر كرد و گفت :

« اى پيامبر خدا من تو را در اين راه يارى مى‏ كنم »

سپس دست خود را به سوى پيامبر دراز كرد تا دست او را به عنوان پيمان فداكارى بفشارد . در اين موقع پيامبر دستور داد كه على (ع) بنشيند . بار ديگر پيامبر گفتار خود را تكرار فرمود، باز على برخاست و آمادگى خود را اعلام كرد . اين بار نيز پيامبر به وى دستور داد بنشيند . در مرتبه سوم نيز مانند دفعات پيشين كسى جز على برنخاست و تنها او بود كه بپاخاست و پشتيبانى خود را از هدف مقدس پيامبر اعلام كرد. در اين موقع پيامبر (ص) دست خود را بر دست على زد و جمله تاريخى خود را در مجلس بزرگان بنى هاشم درباره على بيان نموده و فرمود :

« هان اى خويشاوندان و بستگان من ! على برادر و وصى و خليفه من در ميان شما است.»

فداكارى بزرگ

در سال سيزدهم بعثت، به دنبال انعقاد پيمان عقبه دوم در شب سيزدهم ذيحجه، ميان پيامبر اسلام (ص) و يثربيان كه طى آن مردم يثرب پيامبر را به آن شهر دعوت نموده و قول حمايت و دفاع از آن حضرت دادند ، و از فرداى آن شب مسلمانان مكه بتدريج به يثرب هجرت كردند ، سران قريش دانستند پايگاه تازه‏اى براى نشر دعوت اسلام در يثرب آماده شده است ، از اين رو احساس خطر كردند ، چه ، مى‏ ترسيدند كه پس از آن همه آزار و اذيت كه به پيامبر و پيروان او رسانده‏ اند ، پيامبر در صدد انتقام بر آيد و اگر هم فرضا قصد جنگ نداشته باشد ، ممكن است راه بازرگانى قريش به شام را كه از كنار يثرب عبور مى‏ كرد ، مورد تهديد قرار دهد .

براى رويارويى با چنين خطرى ، در آخر ماه صفر سال 14 بعثت در «دارالندوه» (مجلس شوراى مكه) اجتماع كردند و به چاره انديشى پراختند. در اين شورا برخى از حاضران پيشنهاد كردند كه پيامبر تبعيد يا زندانى شود ولى پيشنهاد رد شد . سرانجام تصميم گرفتند او را به قتل برسانند ، اما كشتن پيامبر كار آسانى نبود زيرا بنى هاشم آرام نمى‏ نشستند و به خونخواهى بر مى‏ خاستند. سرانجام تصميم گرفتند كه از هر قبيله جوانى آماده شود تا شبانه دسته جمعى بر سر حضرت محمد (ص) بريزند و او را در بستر خواب قطعه قطعه كنند ، در اين صورت قاتل ، يك نفر نخواهد بود و بنى هاشم نمى‏ توانند به خونخواهى برخيزند زيرا جنگ با همه قبائل براى آنان مقدور نخواهد بود و ناچار به گرفتن خون بها راضى خواهند شد و ماجرا خاتمه خواهد يافت . قريش براى اجراى نقشه خود شب اول ربيع الاول را انتخاب كردند .

خداوند بعدها هر سه نقشه آنان را يادآورى نموده و فرمود: «به يادآور هنگامى را كه كافران نقشه مى‏ كشيدند كه تو را به زندان بيفكنند، يا به قتل برسانند و يا (از مكه) خارج سازند. آنها چاره مى‏ انديشيدند (و تدبير مى‏ كردند) و خداوند هم تدبير مى‏ كرد و خدا بهترين چاره جويان (و مدبران) است».

به دنبال اين تصميم قريش ، فرشته وحى پيامبر را از نقشه شوم مشركان آگاه ساخت و دستور الهى را ابلاغ كرد كه پيامبر شهر مكه را به عزم يثرب ترك كند. در اينجا براى شكست نقشه دشمن لازم بود پيامبر (ص) از شيوه «رد گم كردن» استفاده كند تا بتواند از شهر خارج شود. براى اين منظور لازم بود فرد جانباز و فداكارى شب در بستر پيامبر بخوابد تا گروهى كه به خانه او يورش مى ‏برند، تصور كنند او هنوز خانه را ترك نگفته است و در نتيجه فكر آنان فقط متوجه خانه او شود و از كنترل راه ها غفلت كنند. چنين فردى جز على (ع) كسى نبود .

از اين نظر پيامبر نقشه سران قريش را با على (ع) در ميان گذاشت و فرمود : امشب در بستر من بخواب و آن پارچه سبزى را كه من هر شب بر روى خود مى كشيدم ، بر روى خود بكش تا تصور كنند كه من در بستر خفته ‏ام .

على (ع) به اين ترتيب عمل كرد، ماموران قريش از سر شب خانه پيامبر را محاصره كردند و بامداد كه با شمشيرهاى برهنه به خانه هجوم بردند ، على (ع) از بستر بلند شد .

آنان نقشه خود را تا آن لحظه صد در صد دقيق و موفق مى‏ پنداشتند ، با ديدن على سخت برآشفتند و روى به وى كرده گفتند : محمد كجاست؟ على فرمود : مگر او را به من سپرده بوديد كه از من مى‏ خواهيد ؟ كارى كرديد كه او ناچار شد خانه را ترك كند.

در اين هنگام به سوى على (ع) يورش بردند و به نقل «طبرى» او را آزردند و آنگاه وى را به سوى مسجدالحرام كشيدند و پس از بازداشت مختصرى او را آزاد ساختند و در سمت مدينه به تعقيب پيامبر پرداختند ، در حالى كه پيامبر در غار «ثور» پنهان شده بود. قرآن مجيد اين فداكارى بزرگ على (ع) را در تاريخ جاودانگى بخشيده و طى آيه‏ اى او را از كسانى معرفى مى‏ كند كه در راه خدا جان خود را فدا مى‏ كنند :

«بعضى از مردم با ايمان جان خود را براى كسب خشنودى خدا مى‏ فروشند و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است.»

مفسران مى‏ گويند: اين آيه درباره فداكارى بزرگ على (ع) در ليله المبيت نازل شده است.

از هجرت تا وفات پيامبر (ص)

على (ع) برادر پيامبر (ص)

اخوت اسلامى و پيوند برادرى از اصول اجتماعى آيين اسلامى است. پيامبر اسلام به صورت هاى مختلف و گوناگون در ايجاد و استوار ساختن اين پيوند ، كوشش نموده است . از آن جمله پس از ورود به مدينه تصميم گرفت ميان مسلمانان مهاجر و انصار پيمان برادرى منعقد سازد ، به اين منظور روزى در اجتماع مسلمانان بپاخاست و فرمود : «تآخوا فى الله اخوين اخوين»: در راه خدا ، دو تا دوتا برادر شويد .

آنگاه مسلمانان دوبدو دست يكديگر را به عنوان برادرى فشردند و بدين ترتيب وحدت و همبستگى بين آنان استوارتر گرديد. البته در اين پيمان نوعى هماهنگى و تناسب افراد با يكديگر از نظر ايمان و فضيلت و شخصيت اسلامى رعايت مى ‏شد . اين معنا با دقت در وضع و حال افرادى كه با هم برادر شدند بخوبى روشن مى‏گردد .

پس از آنكه براى هر يك از حاضران برادرى تعيين گرديد ، على (ع) كه تنها مانده بود ، با چشمان اشكبار به حضور پيامبر عرض كرد : بين من و كسى پيوند برادرى برقرار نساختى . پيامبر فرمود : تو برادر من در دو جهان هستى. آنگاه بين خود و على (ع) عقد برادرى خواند . اين موضوع ميزان عظمت و فضيلت على (ع) را بخوبى نشان مى‏ دهد و روشن مى‏ سازد كه وى تا چه حد به رسول خدا (ص) نزديك بوده است.

در جبهه‏ هاى جنگ‏

زندگى على (ع) از هجرت تا وفات پيامبر، شامل حوادث و رويدادهاى فراوان بويژه فداكاريهاى بزرگ آن حضرت در جبهه ‏هاى جنگ است.

پيامبر اسلام پس از هجرت به مدينه، بيست و هفت «غزوه» با مشركان و يهود و شورشيان داشت كه على (ع) در بيست و شش غزوه از اين غزوات شركت داشت و فقط در غزوه «تبوك» به علت حساسيت شرائط كه بيم آن مى‏ رفت منافقان در غياب پيامبر در مركز حكومت اسلامى دست به توطئه بزنند ، به دستور پيامبر (ص) در مدينه ماند.

خلافت

چگونگى بيعت با اميرمومنان (ع )

بدنبال قتل عثمان ؛ مردم به حضرت مراجعه مى كردند و چون مردم درخواست بيعت مى كردند , از آنجا كه اوضاع را براى قبول خلافت نامساعد مى ديدند و حجت را بر خود تمام نمى دانستند , مى فرمودند : “مرا واگذاريد و به سراغ شخص ديگرى برويد , زيرا ما به استقبال وضعى مى رويم كه چهره هاى مختلف و جهات گوناگونى دارد (اوضاع مبهم و پيچيده است ), دلها بر اين امر استوار و عقل ها ثابت نمى مانند, ابرهاى فساد, فضاى جهان اسلام را تيره و راه مستقيم ناشناخته مانده است. آگاه باشيد كه اگر دعوت شما را اجابت كنم , بر طبق علم خويش با شما رفتار خواهم كرد و به سخن اين و آن و سرزنش ملامت گران گوش فرا نخواهم داد , اما اگر مرا رها كنيد, من هم مانند يكى از شما خواهم بود , شايد من شنواتر و مطيع تر از شما نسبت به خليفه شما باشم , و من وزير و مشاورتان باشم بهتر از آن است كه امير و رهبرتان گردم .”

اما چون رفت و آمدها زياد شد و درخواست هاى مصرانه مسلمانان افزايش يافت و سيل مردم به درب خانه حضرت سرازير گرديد , امام بيعت مردم را پذيرفت . امام در چند جاى نهج البلاغه از استقبال پرشور و پافشارى مردم هنگام درخواست بيعت ياد نموده است . از آن جمله مى فرمايد :

“مردم همانند شتران تشنه كامى كه به آب برسند و ساربان رهايشان ساخته و افسار از سر آنها برگيرد, بر من هجوم آوردند, به يكديگر تنه مى زدند و فشار مى آوردند آنچنانكه گمان كردم مرا خواهند كشت , يا برخى , برخى ديگر را به قتل خواهند رسانيد, سپس اين موضوع (قبول خلافت) را زير و رو كردم , همه جهاتش را سنجيدم به طورى كه خواب را از چشمم ربود.”

نبرد در سه جبهه

خلافت و زمامدارى على (ع ) كه سراسر عدل و دادگرى و احياى سنت هاى اصيل اسلامى بود, بر گروهى سخت و گران آمد و صفوف مخالفتى در برابر حكومت او تشكيل گرديد. اين مخالفتها سرانجام به نبردهاى سه گانه با “ناكثين “, “قاسطين ” و “مارقين ” منجر گرديد.

Latest Comments

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *